خیزش هانس زیمر

فرانک مجیدی: روزهای اول آمدن گوگل‌پلاس بود که با هیجان نوشتم باید یک سال صبر کنیم تا سه‌گانه‌ی «شوالیه‌ی تاریکی» کامل شود. آهنگسازی بر عهده‌ی «هانس زیمر» بود، مثل سری‌های قبلی روایت کریس نولان از بتمن و البته اینسپشن. تا رسیدن آن زمان، سرم را با شنیدن موسیقی مشترک او با «جان پاول» برای «پاندای کنگ‌فو کار ۲»، «رنگو» و آلبوم‌های قبلی او گرم کردم.

یک سال گذشت. کمی پیش از آغاز رسمی اکران «خیزش شوالیه‌ی تاریکی»، زیمر بخش‌هایی از آلبوم تازه را در گوگل‌پلاس قرار داد و نظر مخاطبین را جویا شد. هیجان‌زده از پایان بخشی از انتظار طولانی‌ام، به ساندترک‌ها گوش دادم. این همان چیزی بود که از زیمر انتظار داشتم. باشکوه، سرشار از مفهوم خیزش و ایستادن و در عین حال، در هم‌شکستگی و روایتی از دلی مجروح. تقریباً به همه می‌گفتم زیمر دوباره اسکار می‌گیرد، یعنی راه دیگری برای داوران بخش موسیقی نمی‌ماند، مجسمه‌ی طلایی، کوچکترین تقدیر از اثر او است. آغاز اکران «شوالیه‌ی تاریکی» اما، تلخ و تراژدی‌مانند شد. جوان دیوانه‌ای به روی تماشاچیان این فیلم در دنور آتش گشود و ده‌ها تن کشته و زخمی شدند. خیلی زود ستاره‌ی جوان فیلم، «کریس بِیل» و «کریس نولان»، به تسلی دادن بازماندگان پرداختند، غمی که البته بر سینما و قلب سینمادوستان بسیار گران‌تر از آن است که سبُک گردد. زیمر در اقدام زیبایی، با زبان نُت‌های جادویی‌اش به داغداران تسلی گفت و قطعه‌ی «Aurora» را عرضه نمود. قطعه‌ای که محال است بشود آن را شنید و جلوی اشک‌های بی‌امان را گرفت. این دوباره چیزی بود که از زیمر انتظار داشتم. هانس زیمر، مردی که موسیقی را برای‌م معنایی تازه داد…

«هانس فلورین زیمر»، متولد ۱۲ سپتامبر سال ۱۹۵۷، در فرانکفورت آلمان است. خودش می‌گوید: «وقتی بچه‌ای کوچک بودم، پدرم مُرد. به نوعی به موسیقی پناه بردم و موسیقی بهترین دوست‌م شد.» زیمر به انگلستان مهاجرت کرد و کار حرفه‌ای‌ش را در زمینه‌ی موسیقی، از ۲۰ سالگی در گروهی کوچک، به‌عنوان نوازنده‌ی کی‌بورد و سینتی‌سایزر آغاز کرد. پس از مدتی از آن گروه جدا شد و به گروهی ایتالیایی پیوست. تا سال ۸۰، او با چندین گروه کوچک موسیقی کار کرد، اما بخت زمانی با او یار گشت که دستیار آهنگسازی شناخته‌شده، به‌نام «استنلی مایرز» شد و آهنگسازی برای فیلم را آغاز نمود. در همان روزها، ازدواج اولش با «ویکی کارولین» سر گرفت، ازدواجی که حاصل آن یک فرزند دختر به نام «زو» بود.

در سال ۱۹۸۸ بود که پای زیمر به آهنگسازی فیلم‌های هالیوودی، با معرفی همسر «بری لوینسن»، کارگردان «مرد بارانی»، باز شد. موسیقی‌ای که زیمر برای این فیلم ساخت در همان ابتدای ورودش به دنیای هالیوود، چشم داوران آکادمی اسکار را گرفت و او نامزد اسکار بهترین موسیقی متن در سال ۱۹۸۹ شد، جایزه‌ای که البته به «دیو گراسین» برای آهنگسازی فیلم «جنگ مزرعه‌ی لوبیای میلاگرو» رسید، اما در همان ابتدای کار نام زیمر را به‌عنوان استعدادی شاخص در عرصه‌ی ساخت موسیقی متن، مطرح ساخت. سال ۱۹۸۹، او موسیقی متن فیلم «رانندگی برای خانم دیزی» را ساخت، فیلمی که مانند کار قبلی زیمر، اسکار بهترین فیلم را از آن خود نمود. دو سال بعد، زیمر موسیقی متن فیلم شاخص «تلما و لوییس» را کار کرد.

در سال ۱۹۹۲، زندگی ۱۰ ساله‌اش با همسر اولش پایان یافت. بعدها «سوزان زیمر» را به همسری پذیرفت، ازدواجی موفق که حاصل آن سه فرزند است.سال ۱۹۹۴ بود که رؤسای کمپانی والت‌دیزنی، کارهای زیمر را پسندیدند و برای نخستین بار، پای او به آهنگسازی برای انیمیشن باز شد. قرار شد او موسیقی متن «شیر شاه» را کار کند. زیمر می‌خواست شخصاً به آفریقای‌جنوبی برود و ضبط قسمت‌های کُر گروه آفریقایی را بر عهده گیرد، اما از آن‌جا که رؤسای کمپانی بیم آن را داشتند که در میان ناآرامی‌های این کشورِ در جدال با آپارتاید، زیمر کشته شود چنین اجازه‌ای ندادند و این قسمت‌ها در حضور نماینده‌ای دیگر ضبط شد. موسیقی زیمر، سرشار از فرهنگ موسیقیایی آفریقا، حس شکوه، پس زده شدن و عشق بود و به‌طرز غریبی، غیر قابل مقاومت برای ارج نهادن با انواع و اقسام جوایز معتبر! دوباره گام اول زیمر محکم بود و این‌بار، او برنده‌ی اسکار و گلدن‌گلوب بهترین موسیقی متن، و دو جایزه‌ی گرمی شد. او دوباره در سال ۱۹۹۸، به دنیای انیمیشن برگشت و موسیقی متن «شاهزاده‌ی مصر» را برای کمپانی «دریم‌ورکس» نوشت. زیمر دیگر چهره‌ای شاخص در دنیای ساخت موسیقی متن بود و کارگردان‌ها برای پروژه‌های بزرگشان، او را می‌خواستند.

در سال ۲۰۰۰، زیمر یکی از شناخته‌شده‌ترین کارهایش را ساخت. او روی پروژه‌ی «گلادیاتور»، اثر «ریدلی اسکات» کار کرد و تحسین و اعجاب علاقمندان به موسیقی و سینما را برانگیخت. موسیقی حماسی و غم عمیقی که در کار او جاری بود و ستایش باشکوهی که بر آزادی و آزادگی در این‌کار به گوش می‌رسد، چنان شنونده را شیفته‌ی خود می‌سازد که محال است ساندترک‌های این آلبوم برایش کهنه و تکراری گردد. علی‌رغم آن‌که زیمر برای این موسیقی ششمین بار نامزد اسکار بود و دشوار است تصور این‌که این موسیقی متن فاخر، مجسمه‌ی طلایی را از آن خود نکرده، اما حقیقت دارد. آن سال، رأی داوران بر این بود که موسیقی متن «ببر خیزان، اژدهای پنهان» اثری بهتر است و جایزه به «تان دون» رسید. همکاری زیمر با اسکات، در سال ۲۰۰۱ نیز، بر سر پروژه‌ی «سقوط شاهین سیاه» ادامه یافت و او بار دیگر، آلبومی به‌یاد ماندنی خلق کرد.


هانس زیمر در کنارش دخترش -زو-

دو سال بعد، زیمر سراغ کار روی پروژه‌ای رفت که شخصاً دل‌بستگی بسیاری به اثر او و فیلمش دارم. «آخرین سامورایی». زیمر در حالی‌که حس می‌کرد دانش او از موسیقی ژاپن اندک است و علی‌رغم مطالعات بسیار موسیقی او، نتوانسته به‌خوبی منعکس‌کننده فرهنگ ژاپن باشد، تحسین‌ها را برای ساخت این آلبوم و شناخت بالایش از باورهای ژاپنی برانگیخت. اما بدترین اتفاقی که برای یک علاقمند به دنیای موسیقی و سینما می‌تواند بیفتد، افتاد: موسیقی متن «آخرین سامورایی» حتی نامزد اسکار هم نشد. هنوز نمی‌دانم که چطور ممکن است در برابر چنین شکوه بی‌نظیری، تا این حد ناشنوا بود! گوش دادن به این اثر، مانند آن است که آخرین توده‌ی نرم مه صبحگاهی زیر درخت گیلاسی پرشکوفه با پوست صورت تماس می‌یابد و اولین تابش‌های آفتاب، شبنم‌های آرام و تسلیم را روی گلبرگ‌های گیلاس و مزارع برنج اطراف تپه‌ای که روی آن هستید، می‌مکد. شما می‌دانید که در راه آن‌چه آرمان و باور سامورایی به شما حکم می‌کند، خواهید مُرد! تلاش می‌کنید تا آنجا که می‌توانید، تمام این زیبایی‌ها را با جزئیات به‌خاطر بسپارید. بندهای زره را محکم می‌کنید و خود را بر سر می‌نهید، برای آخرین‌بار تیزی شمشیر را امتحان می‌کنید و با سری بالا، مرگ را انتخاب می‌کنید، مرگی در راه شرافت نام سامورایی‌تان! لطافت بی‌نظیر، شکوه حماسه، اندوه، اراده و شرافت، مفاهیم عالی انسانی است که زیمر توانسته آن‌ها را به زبان موسیقی بیان نماید.

همان روزها بود که «جری بروکهایمر» که مشغول ساخت «دزدان دریایی کارائیب: نفرین مروارید سیاه» بود، به یاد آهنگساز آثار قبلی‌ش افتاد. آن‌ها در پروژه‌هایی مانند Crimson Tide، «صخره» و «پرل هاربر» با هم کار کرده‌بودند و بروکهایمر، از اتودهایی که سیلوستری برای موسیقی کارش زده‌بود، کاملاً ناراضی بود. علی‌رغم تمایل شدید بروکهایمر به همکاری مجدد با زیمر، پروژه‌ی «آخرین سامورایی» زیمر را مشغول‌تر از آن ساخته‌بود که موسیقی متن کاملی بر کار همکار قدیمی بنویسد و کار روی موسیقی متن این فیلم، به «کلاوس بادلت» رسید. زیمر در سه فیلم بعدی این مجموعه، همکاری کرد. موسیقی زیمر به‌خوبی شیطنت و شوخ‌طبعی کاراکتر دوست‌داشتنی «جانی دپ»، «جک اسپارو»، را در جای‌جای موسیقی خود بیان نموده، اما این باعث نشده کلیّت کار، هجو و غیر جدی شود، همچون آثار دیگر زیمر، شکوه و زیبایی و تعلیق، از این آلبوم نیز اثری ماندگار ساخته‌است. با این‌حال، علی‌رغم اینکه طی سال‌های ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۹ زیمر به‌یادماندنی‌ترین آثارش را عرضه نمود، نامش بین نامزدهای اسکار شنیده نمی‌شد. طلسم این بی‌مهری و کج‌سلیقگی داوران اسکار، در پروژه‌ی «شرلوک هلمز» شکست. گفته می‌شود او برای ایجاد تُن‌هایی عجیب در موسیقی این اثر، پیانویی را که از کوک خارج شده‌بود، به قیمت ۲۰۰ دلار خرید از آن در ساخت موسیقی‌ش استفاده کرد و با یک گروه موسیقی دوره‌گرد از رم همکاری نمود. اما آمدن نام زیمر بین شانس‌های کسب بهترین موسیقی متن اسکار، دیگر بار در حد نامزدی ماند و جایزه به «مایکل جیاچینو» برای اثرش در انیمیشن «بالا» رسید.

همکاری «کریس نولان» جوان -که به تازگی ۴۲ ساله شده- با زیمر، از همین پروژه‌ی بتمن شروع شد و زیمر در هر سه اثر نولان‌ برای موفق‌ترین و قوی‌ترین فیلم‌های این کاراکتر معروف دنیای کمیک‌استریپ، همکاری کرد. به‌علاوه، کار روی پروژه‌ی «اینسپشن» هم اثری شاخص در کارنامه‌ی هر دوی آن‌ها افزود. «اینسپشن»، دنیای فیلم‌های تخیلی را برای من، به قبل و بعد از دیدنش تقسیم کرد. موسیقی بدیع «زیمر» نیز آهنگسازی برای چنین آثاری را معنایی تازه بخشید. «اینسپشن» با تمام نکته‌دانی و هوشمندی بالای نولان، اگر زیمر را در کنار پروژه‌اش نداشت، هرگز چنین شاهکاری نمی‌شد. زیمر، پا به پای نولان بُعد زمان و مکان را در هم می‌شکند و مفهومی تازه و غیرملموس به آن می‌بخشد. مفهومی از عشق از دست رفته، اما هم‌چنان زنده میان «کاب» و «مال» و «یادآوری چیزی، که باید کمی ایمان داشت!». موسیقی بی‌بدیل زیمر برای این فیلم نیز او را به نامزدی اسکار رساند. برای هشتمین بار. این بار هم اما، موسیقی متن «شبکه‌ی اجتماعی» اثر مشترک «ترنت رزنور» و «آتیکاس راس» به مذاق داوران این بخش اسکار، خوش‌تر آمد.


هانس زیمر در حال کار روی پروژه «خیزش شوالیه سیاه»

کارهای زیمر در سه‌گانه «شوالیه‌ی تاریکی»، آثاری فاخر را تقدیم دنیای موسیقی نموده‌است. فرو رفتن جامعه در باتلاقی از تباهی و غم تنهایی دردآور قهرمان داستان بسیار تأثیرگذار است. آخرین اثر این سه‌گانه که روی پرده آمده‌، امکان شنیدن تازه‌ترین اثر ساخته‌شده توسط زیمر را به ما داد. اثر زیمر، مجموعه‌ای در باب مکاشفه‌ی اندوه و خیزش و تقابل یأس و امید است. با شکوهی هر چه تمام‌تر، مانند همه‌ی آثار زیمر. تعلیق، اضطراب، خشم، ویرانی، حسرت در هم تلفیق شده و سکون و عمل‌گرایی را در کنار هم بیان نموده‌است. محبوب‌ترین ساندترک‌های این اثر برای من، On Thin Ice, Nothing Out There, Necessary Evil, The Fire Rises و بالاخص Rise هستند. درست مانند اولین ساندترکی که نام بردم، مثل ایستادن روی لایه یخی شکننده، بی راه پس و پیش و با قلبی شکسته و بادی با سرمای سوزاننده که پوست لب‌ها را تَرَک می‌دهد و اشکها را روی صورت منجمد می‌سازد و در نهایت و علی‌رغم این‌ها، خیزش را انتخاب کردن، دوباره ایستادن را، با علم به این‌که ممکن است هر آن فرو روی، بی خاطره‌ای گرم و چیزی که در پس خود به جا گذاشته‌باشی. در Rise دیگر به خلسه‌ای ناب فرو می‌روم. اولین باری که این اثر را گوش دادم، گفتم این دیگر اسکار دوم است. اما از داوران اسکار مطمئن نیستم، از داورانی که «آخرین سامورایی»، «دزدان دریایی کارائیب» و «پرل هاربر» را نادیده می‌گیرند. بیش از این مجسمه‌ی طلایی اما، در خاطر ماندن برای اهالی سینما مهم است. «رهایی از شائوشنک» هم مورد بی‌مهری واقع شد و «آل پاچینو» برای به‌یادماندنی‌ترین کاراکترهایی که بازی کرد، اسکاری نگرفت. اثر فاخر در قلب و عشق دوستداران، گرم و زنده می‌ماند.


هانس زیمر در حال کار روی پروژه «خیزش شوالیه سیاه»

زیمر در این سال‌ها، با دستیاری «لورن بلفه» کارهای به‌یادماندنی زیادی کرد. در وقفه‌ی بین «اینسپشن» و «خیزش شوالیه‌ی تاریکی»، زیمر موسیقی متن «رنگو»، «پاندای کنگ‌فو کار ۲» و «مگامایند» را کار کرد. کارهایی که برای او خیلی معمولی بودند، اما همچنان بالاتر از سطح توان بسیاری از همکارانش. او موسیقی متن ویدئوگیم Call Of Duty 2: Modern Warfare را هم کار کرد، بهترین انتخاب در این پروژه، با تجربه‌های طلایی زیمر در «پرل هاربر»، «خط قرمز باریک» و «سقوط شاهین سیاه».

زیمر یک بار گفته‌بود: «طرف‌های ظهر بیدار می‌شوم، یک فنجان قهوه می‌خورم، یک ساعت در وان حمام چرت می‌زنم و معمولاً با یک ایده از جا برمی‌خیزم. زندگی غیرمسئولانه‌ای است، تنها تصمیمی که می‌گیرم، درباره‌ی نُت‌هایی است که می‌نویسم!» و درباره‌ی رمز موفقیت خود اظهار داشته: «اگر رازی در میان باشد، که در واقع چندان هم راز نیست، این است که این سرگرمی من است. عاشق آن‌چه که انجام می‌دهم، هستم. هرچیز دیگری برای‌م جنبه‌ی «کار» دارد.» زیمر در تالار مشاهیر هالیوود هم، یادبودی دارد که روز رونمایی آن، در کنار خانواده و نولان بود و نولان، متنی در ستایش آثار زیمر قرائت کرد.


از زمانی‌که با کارهای زیمر آشنا شدم، دیگر نتوانستم از آن‌ها جدا شوم. آن‌چه که بیان کردم، شمه‌ای بسیار کوچک از نزدیک به ۳۰ سال کار حرفه‌ای زیمر و تولید ۱۴۸ موسیقی متن، ۵۷ جایزه‌ی معتبر و ۷۱ نامزدی دیگر است. زیمر، مرزهای بسیاری را در هم شکست و بدعت‌هایی تازه در ساخت و تلفیق موسیقی فرهنگ‌های مختلف بنا نهاد و مرزهایی تازه را برایم تعریف کرد، مرزهایی در باب «پیش و پس از این اثر». شنیدن آثار زیمر، برای من احترام و آداب خاصی دارد. همیشه با هندزفری، بی آن‌که صدای محیط اطراف مزاحم باشد، با فکر و قلبی خالی از زمان و مکان و خاطرات و با چشمانی بسته. تقریباً همیشه در میانه‌ی گوش دادن به اثرش است که متوجه می‌شوم دارم به پهنای صورت اشک می‌ریزم. نمی‌دانم چه می‌کند، چطور این کار را می‌کند، اما من عمیقاً چیزهایی را به یاد می‌آورم. به یاد می‌آورم قبلاً هم این موسیقی را شنیده‌ام. مطمئن‌م! تصاویری را می‌بینم که برای‌م اتفاق افتاده، اما در حقیقت حادث نشده، خاطراتی که در زمانی که «زمان» معنایی نداشت رخ داده و اشک‌هایی بوده که ماده نبوده. اتفاقی در مبنا و عدم. این را مطمئن‌م، اما هیچ‌وقت نمی‌توانم درست به یاد بیاورم. برای همین، هرگز این‌قدر قوی نبودم که یک‌باره، تمام یک آلبوم زیمر را گوش دهم. همیشه یک یا دو ساندترک، ساعت‌ها و روزها تکرار می‌شود و عمیقاً به «آن» حادثه، «آن» اشک و «آن» اندوه بزرگ فکر می‌کنم. حقیقت این است که زیمر و عشق عمیق‌م به سبک و کارش، ویران‌م می‌کند، اما با کمال میل این ویرانی را می‌پذیرم. صبح را با کارهای او شروع می‌کنم، سکوت میان روز را با موسیقی او مفهوم می‌دهم و شب با شنیدن A Way Of Life یا Hard Teacher به خواب می‌روم.

برای کسی که کارهای زیمر را خوب گوش داده، امضاهای زیمر در آثارش، مدام به خاطرات قبلی ارجاعش می‌دهد. مثلاً «رنگو» را تماشا می‌کنید، بین موسیقی داغ مکزیکی زیمر، در سکانس به راه افتادن کاکتوس‌ها به سمت فلکه‌ی آب به یاد «اینسپشن» می‌افتید. ابتدای ساندترک Attack را گوش می‌دهید و یاد Ronin در «آخرین سامورایی» در ذهن‌تان زنده می‌شود. این تک‌آهنگ تازه‌ی زیمر، Aurora نیز من را بسیار به یاد ادامه‌ی ساندترک Attack می‌اندازد، ضمن آن‌که تم کلی آلبوم جدید را هم می‌شود در آن شنید. فردای صبحی که این اثر را از آی‌تونز خریداری کرده‌بودم، در راه دانشگاه آن را گوش می‌دادم و نتوانستم جلوی خودم را بگیرم. اشک‌م پشت عینک آفتابی جاری شده‌بود. دلم می‌خواست کف پیاده‌رو بنشینم و از ته دل ضجه بزنم. این روزها، ساندترکی از فیلم «شاه آرتور» عمیقاً من را درگیر خود کرده‌است، All Of Them!. اندوه، تک‌خوانی ابتدایی، کُر انتهایی و شکوه حماسی و شجاعت مستتر در این ساندترک، می‌تواند یک هوادار زیمر را به مرز جنون بکشد.

هانس زیمر، برای من بیش از یک آهنگساز محبوب، که الهام‌دهنده‌ی تمام واژه‌هایی بوده که در غالب پست‌هایم خوانده‌اید. چیزی ننوشته‌ام، مگر آن‌که در حین‌ش به کارهای او گوش دهم. تنهایی‌ها، شادی‌ها و غم‌های بزرگ‌م را با کارهایش شریک شده‌ام و لحظات لذت‌بخش تفکر در باب هر مسئله‌ای را. بی‌صبرانه منتظرم آخرین اثر سه‌گانه‌ی «شوالیه‌ی تاریکی» را ببینم تا هم شوق اخرین دست‌پرورده‌ی نولان و هم خواسته‌ی توان درک بهتر اثر تازه‌ی زیمر را فرو بنشانم و خاطره‌ی خوب دیگری در ذهن‌م ثبت کنم. خاطره از مردی که سرزمین‌ش آهنگسازان بزرگی را به جهان معرفی کرد، خاطره‌ی اندوه‌ها و شادی‌هایی که واژه‌ها تاب بیان‌ش را نداشتند، خاطره از مردی که می‌توان به احترام هر یک از ساندترک‌هایش تمام‌قد ایستاد و کلاه از سر برداشت، خاطره‌ای از زیمر، هانس زیمر؛ مردی که موسیقی را برای‌م معنایی تازه بخشید…

پ‌ن ۱: برای دو انسان عزیز زندگی‌م، خودِ «هانس زیمر»، که هرگز این متن را نمی‌خواند و نخواهد دانست، اما تمام ارادت و احترام‌م را تقدیم‌ش می کنم؛ و بهترین و عزیزترین دوست‌ی که می‌توان داشت، او که این متن را می‌خواند و این روزها ساکن سرزمین مادری زیمر است.

پ‌ن ۲: برای‌م بنویسید که آهنگساز محبوب شما کیست و چرا، و اگر مانند من زیمر شماره‌ی یک‌تان است، بگویید کدام آثارش را بیشتر دوست داشته‌اید.








پذیرش
آگهی
یک پزشک



فراخوان عکس با سوژه کتاب و کتاب‌خوانی در یک پزشک – جمعه‌های فرهنگی با یک پزشک






پست مشابهی تا به حال نوشته نشده است.

منبع : سایت یک پزشک

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>